آخرین روزهای رضاشاه
25 شهریور 1320 رضاشاه پهلوی به کنارهگیری از سلطنت وادار شد و به جای او فرزندش محمدرضا پهلوی بر تخت سلطنت جلوس نمود.

رضاشاه و محمدرضاشاه در سپتامبر ۱۹۴۱، درست پیش از استعفای رضاشاه
سپس رضاشاه مجبور به ترک تهران و عزیمت به سوی اصفهان شد، پس از آن از طریق یزد و کرمان وارد بندر عباس شد و روز پنجم مهرماه با کشتی محقر پستی به نام �بندرا� به اتفاق خانواده، عدهای خدمه و منشی مخصوص خود، علی ایزدی خاک ایران را ترک کرد.
روز دهم مهر ماه به ساحل بمبئی نزدیک شد ولی به دستور دولت انگلستان به جای توقف در بمبئی با کشتی دیگری به نام �برمه� عازم موریس شد، پس از ده روز دریاپیمایی کشتی در بندر �لویی � لنگر انداخت، سپس رضاخان به اتفاق همراهان با چندین دستگاه اتومبیل به محلی که برای آنان درنظر گرفته شده بود به � مُکا� انتقال یافت.
آب و هوای گرم و شرجی موریس روز به روز رضاخان را ناراحت و بیمارتر میکرد، رضاخان درخواست سفر به امریکای جنوبی و سپس به کانادا را نمود ولی انگلیسیها از خیال فرستادن او به کانادا منصرف شده و تنها موافقت کردند به آفریقای جنوبی و بندر دوربان یا ژوهانسبورگ سفر کند.

رضاشاه پهلوی به همراه داماد و فرزندان خویش در جزیره موریس
وی پس از مدتی اقامت در دوربان عازم ژوهانسبورگ شدند. رضاخان پادشاه مستعفی، در ژوهانسبورگ آفریقا آخرین ماههای زندگی خود را با اندوه و تلخکامی سپری کرد و با بیماری قلبی که عارض او شده بود بالاخره در 4 مرداد ماه 1323 درگذشت.

عکس: رضاخان پهلوی در ژوهانسبورگ
پیکر رضاشاه را پس از مرگ به صورت مومیایی به قاهره، مصر بردند و در آنجا به امانت در مسجد رفاعی گذاشتند، شمار زیادی از منابع دلیل این امانت را پرداخت نشدن مهریه فوزیه همسر مطلقه محمد رضا پهلوی بیان کردند.
برای انجام مراسم رسمی خاکسپاری در مصر، شمشیر طلای رضاشاه که مرصع به گوهرها و سنگهای گرانبها بود، به قاهره فرستاده شد تا طبق رسوم درباری، پیشاپیش جنازه حمل شود، ولی ملک فاروق این شمشیر گرانبها را بعد از انجام مراسم تشییع جنازه، به کاخ سلطنتی برد و مراجعات مکرر هیئت اعزامی ایران برای پس گرفتن آن بینتیجه ماند. ماجرای ربوده شدن شمشیر مرصع رضاشاه از طرف ملک فاروق، پس از کودتای ضد سلطنتی مصر در سال ۱۹۵۳ در مطبوعات مصر انعکاس یافت، ولی دولت جمهوری مصر نیز مدعی شد که اثری از این شمشیر نیافتهاست.(ویکی پدیا)

مراسم تشییع جنازه رضاشاه پهلوی در مصر
در اردیبهشت ۱۳۲۹، در دورهٔ نخستوزیری رجبعلی منصور قرار شد جنازه رضاشاه از مصر به ایران آورده شود و هواپیمای حامل جنازه رضا شاه پیش از آمدن به ایران، به منظور طواف در مکه از قاهره به طرف جده پرواز کرد.

هیئت انتقالدهنده جنازه رضاشاه پهلوی از مصر به ایران

جنازه رضاشاه پهلوی در مسجدالنبی مدینه قبل از انتقال به ایران
سرانجام هفدهم اردیبهشت ۱۳۲۹، جنازه رضاشاه به وسیله هواپیما و سپس با قطار مخصوص به تهران حمل شد و با تشریفات رسمی به شاه عبدالعظیم برده شد و در آرامگاه ویژه او دفن شد.(ویکی پدیا)

حمل تابوت رضاخان با قطار مخصوص به سمت تهران

مراسم تشییع جنازه رضاشاه پهلوی در حرم مطهر حضرت معصومه در قم

آرامگاه رضا شاه پیش از تخریب
به اعتقاد حسین مکی، در روز ۲۴ دیماه ۱۳۵۷ و زمان کوتاهی پیش از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ پیکر وی بار دیگر به همراه پیکر پسرش علیرضا پهلوی توسط محمدرضا، نخست به لسآنجلس و سپس به مسجدالرفاعی مصر برده شد اما فرح دیبا ماجرای خروج جنازه از ایران را در یک مستند تلویزیونی در شبکه منوتو تکذیب کرد.(ویکی پدیا)

سرانجام در اردیبهشت ماه ۱۳۵۹، آرامگاه رضا شاه به دستور حاکم شرع وقت صادق خلخالی به کلی ویران و نابود گردید.
ما به دفتر امام رفتيم و طبق معمول از هر دري سخن به ميان آمد و گفته شد: زمان آن فرا رسيده است كه مقبره پهلوي خراب شود. اين ايام مصادف بود با ورود مجدد شاه به مصر و ما ميخواستيم به او و ياران او نشان دهيم كه ديگر در ايران، هيچ گونه ريشه و پايه و خانهاي ندارد. يكي از انگيزههاي ما در خراب كردن مقبره پهلوي همين بود و نيز ميخواستيم، طرفداران او در ايران كه همچون ستون پنجم عمل ميكردند به كلي مأيوس شوند.
ما آن روز به سپاه رفتيم و ... سرپرست سپاه، امكانات لازم را در اختيار ما گذاشت. ما حدود دويست نفر با هم جمع شديم و با بيل و كلنگ به طرف حضرت عبدالعظيم به راه افتاديم.
من در صحن مطهر حضرت عبدالعظيم، سخنراني پرشوري ايراد كردم و گفتم: دوره قرار گرفتن بناهاي زشت و زيبا در كنار هم، پس از انقلاب اسلامي ايران، ديگر به پايان رسيده و مردم مسلمان ايران نميتوانند در كنار مزار شهيدان به خون خفته و چهرههاي درخشان تاريخ اسلام، مانند حضرت عبدالعظيم، مقبره جنايتكاراني مانند رضا خان و ناصر الدين شاه قاجار و حسنعلي منصور و دودمان پهلوي را تحمل نمايند. بايد به هر وسيلهاي كه شده مقبرههاي سردمداران كفر و الحاد تخريب شود.
مردم لحظه به لحظه تكبير ميگفتند و ابراز شادي ميكردند. من حدود سه ربع ساعت براي مردم صحبت كردم و صحن حرم مملو از جمعيت شد.
با صدور فرمان حركت به سوي مقبره پهلوي، مردم بسيج شدند. آنها در همان دقايق اوليه خيلي تلاش كردند ولي در عمل مشاهده شد كه مقبره به قدري محكم ساخته شده كه هيچ بيل و كلنگي به آن كارگر نيست. البته مواد منفجره و ساير لوازم را هم تهيه كرده بوديم. از طرف سازمان راديو و تلويزيون هم آمده بودند تا فيلمبرداري كنند.

مردم ستم كشيده از دست اين دودمان به ويژه سالخوردگان حضرت عبدالعظيم، بياندازه فعاليت ميكردند يكي سنگها را ميشكست و ديگري پلهها را ميكند و سومي به در و پنجره حمله ميكرد و خلاصه، هر كس كاري ميكرد.
سرانجام، كار به گريدر و بلدوزر و جرثقيل و وسايل قوي مكانيكي كشيد. ساعت، حدود 4:30 بعد از ظهر بود كه از طرف بني صدر پيام آوردند، مبني بر اينكه از تخريب مقبره دست برداريد. من اعتنا نكردم، ولي كم كم، كار جدي شد و جناب آقاي ميرسليم سرپرست وزارت كشور، نامه رسمي مرقوم و اعلام نمود كه دستور از طرف شوراي انقلاب و شخص آقاي بنيصدر است و شما بايد به هر نحو كه شده دست از تخريب برداريد، وگرنه مجبوريم طبق مقررات با شما عمل كنيم، يعني شما را توقيف ميكنيم.

من ديدم كه ديگر جاي تأمل نيست لذا گفتم كه به آقاي بني صدر بگوييد، هر چه ميخواهد، طبق مقررات انجام دهد و ما هم اينجا هستيم و تا مقبره را با خاك يكسان نكنيم از اينجا خارج نخواهيم شد.
اطراف مقبره را گروه مسلح فداييان اسلام در محاصره داشتند و پاسداران هم مواظب اوضاع بودند. سرانجام، شب فرا رسيد ولي ما نتوانستيم مقبره را بخوابانيم، اگرچه خسارت زيادي به آن زديم و به صورت مخروبه درآورديم. ساعت حدود 10 شب براي استراحت، محل مقبره را ترك كردم.
بني صدر ما را به خودكامگي متهم كرد
كمي بعد، جناب آقاي حاج احمد آقا خميني براي ديدن مقبره و در واقع براي تقويت روحيه اينجانب به آنجا آمد و افراد مستقر در آن محل را تشويق كرد و با اين عمل خود، فهماند كه امام با تخريب مقبره مخالفتي ندارند و اين امر، بياندازه موجب تقويت ما شد.
فرداي آن روز، روزنامهها بيانات به اصطلاح شيواي ابوالحسن بنيصدر را درج كردند. او در اجتماع خبرنگاران داخلي و خارجي و ايل و تبار خود، مصاحبهاي ترتيب داده و ما را به خودكامگي متهم كرده بود، حال آنكه ما رضايت خدا و رسول و ائمه اطهار و امام امت و بالاخره رضايت مردم ايران را در اين كار در نظر داشتيم. مردم اصيل و آزاده ايران، جنايات پهلوي را به خاطر ميآوردند.
چرا بنيصدر اصرار داشت كه اين مقبره در جاي خود باقي بماند، با اينكه ميديد مردم اين را نميخواهند؟ او به چه مناسبت اصرار داشت كه ما از تخريب آن دست برداريم؟ البته او ظاهراً ميگفت كه بايد اين مقبره بماند تا به موزه جنايات رضا خان و محمد رضا خان تبديل شود.
آنها تظاهر ميكردند كه ميخواهند از تمام دنيا، مدارك و شواهدي جمع كنند، حتي آثاري از جنايات ژنرال پينوشه در شيلي، عليه سالوادور آلنده و ژنرال موبوتو در زئير و ژنرال امين در اوگاندا، و وان تيو در ويتنام و لون نول در كامبوج را در اين موزه جمع آوري و به نمايش بگذارند و اين موزه، كتابي گويا از جنايات جنايتكاران باشد ولي ما ميگفتيم كه اين كارها عملي نخواهد شد و همه اينها بهانه است.
اگر آنها ميخواستند آثار جنايات پهلوي را در موزهاي جمعآوري كنند، موزه ايران باستان ميتوانست جاي بهتر و بزرگتري براي اين امر باشد؛ اما آقاي بنيصدر، نه تنها آثار جنايات پهلوي را جمع آوري نكرد بلكه حتي آن را ننوشت.
مردم با شعارهايشان ما را تاييد ميكردند
ما فرداي آن روز نيز مشغول به كار شديم البته اين بار با دلگرمي بيشتري كار ميكرديم در بعضي از جرايد درج شده بود كه تخريب مقبره پهلوي به تأخير افتاد و اين مطلب را از قول بعضي از كميتهها نوشته بودند اما ما با جديت مشغول تخريب شديم و مردمي كه براي زيارت حضرت عبدالعظيم مي آمدند، با شعارهاي خود ما را تأييد ميكردند.
تعداد بيشماري از مردم نيز از تهران براي كمك آمده و فرياد ميزدند: بايد مقبره هرچه زودتر خراب شود. شايد شما ندانيد كه اين مقبره را تا چه حد محكم ساخته بودند. ما آن را مثقال مثقال ميكنديم و بلدوزر و گريدر و وسايل تخريب عادي، بدان كارگر نبود. سرانجام ما مجبور شديم كه با ديناميت مقبره را به تدريج خراب كنيم.
تخريب قبر رضا شاه بيست روز طول كشيد
هر روز، مهندسين و كارشناسان درجه يك به عنوان متخصص تخريب از كارخانه سيمان ري ميآمدند و چه بگويم، متجاوز از بيست روز طول كشيد تا آن دكور شيطاني فرو ريخت و به طور كامل تخريب شد. پس از تخريب، صداي هلهله و شادي از مردم بلند شد و شور و شعف به قدري بود كه غير قابل وصف است.

ما در جواب آقاي بنيصدر در روزنامهها نوشتيم كه اين خودكامگي نيست بلكه تبعيت از آراي ملت است و ملت ما رادر اين راه تأييد ميكنند. بعداً هم امام امت دربيانات خود، تخريب مقبره راتأييد كرد و فرمود: كار آقاي خلخالي درست است.
مقبره شيطاني رضا خان، قطع نظر از اينكه جلوي ديدگاه بارگاه پرجلالت حضرت عبدالعظيم بن عبدالله حسني را گرفته بود و مردم نميتوانستند از راه دور آن را مشاهده كنند و سلام عرض نمايند و صرف نظر از اينكه جلوي خيابان كشي از طرف غرب شهر ري به طرف شرق و شمال شهر را گرفته بود، تخريب آن يك فايده رواني مهم داشت و آن اين بود كه دل طرفداران دين و اهل بيت عصمت و طهارت را شاد و لبريز از سرور كرد. شكر به درگاه خداوند كه مردم با چشم خود ديدند، مقبره سرسلسله دودمان چهلوي، در حكومت اسلامي در هم مي ريزد.
با تخريب اين مقبره، روحيه خدايي در مردم زنده شد و برعكس، در بين طرفداران سلطنت و دودمان پهلوي، ايجاد يأس و نوميدي كرد. ... ما شنيديم كه شاه در قاهره، پس از با خبر شدن از تخريب مقبره، ديگر نتوانست روي پاي خود بايستد و ناچار شدند او را يكسره به بيمارستان ببرند و سرطان او شروع به فعاليت كرد و سرانجام به همين مرض از دنيا رفت.
ما نه تنها قبر رضا خان رابا خاك يكسان كرديم ، بلكه قبر عليرضا پهلوي «برادر محمد رضا شاه» و فضل الله خان زاهدي عامل كودتاي 28 مرداد و منصور، امضا كننده قرارداد كاپيتولاسيون و مصونيت مستشاران نظامي آمريكا و دهها نفر ديگر از سردمداران فساد را نيز نابود كرديم. آنها با نزديك كردن خود و خانواده خود به دربار طي ساليان دراز، مردم را به انحطاط كشانده بودند.
موضوعي كه لازم است گفته شود اين است كه هرچه قبر رضا خان را كندند حتي استخوانهاي او هم به دست نيامد بعداً معلوم شد كه شاه به هنگام فرار، استخوانهاي پدرش را برداشته و با خود به قاهره برده است و حالا هم در يك جاي امن در لوس آنجلس نگهداري ميشود. اين استخوانها را در كنار جنازه فرزند اشرف، آقاي شفيق، به امانت نگاهداري مي كنند تا به اصطلاح در يك فرصت مناسب در ايران دفن كنند.
(کتاب خاطرات آیت الله خلخالی، که توسط نشر سایه منتشر شده است، ج1، ص342 و 347)

در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ در جریان گودبرداری محلِ سابقِ آرامگاه، جسدی مومیایی کشف شد و گمانه زنیهایی مبنی بر اینکه این جسد متعلق به رضا پهلوی باشد مطرح شد.
رضا پهلوی نوهٔ رضاشاه بر این باور است که به احتمال زیاد این جسد متعلق به پدربزرگ اوست.او در بیانیه گفتهاست:
«پیکر رضا شاه در نهایت باید دوباره در ایران و آن گونه که شایسته و سزاوار است، به خاک سپرده شود. آرامگاه رضا شاه (اگر نه به عنوان پدر ایران نوین یا یک پادشاه) بلکه تنها به عنوان یک سرباز و خدمتگزار ملت و میهن، باید نشان داشته باشد و برای همگان شناخته شده باشد.»

عباس میلانی، تاریخنگار و ایرانشناس، در این مورد گفتهاست:
یافت شدن جسدی مومیایی در مکانی که مقبره رضا شاه بود و خلخالی به کور دلی و با صرف میلیونها «ویرانش» کرمد، آنهم در زمانی که در تظاهرات ضد رژیم شعارهایی به نفع رضا شاه داده شد، هم کابوس رژیم است و هم موید این واقعیت که تاریخ را مستبدان به زور و تزویر، یا بیل و بولدزر، نمینویسند.
این موضوع از سوی مقامات بلندپایه رسمی جمهوری اسلامی تأیید یا تکذیب نشد. در عین حال برخی از افراد مانند رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران احتمال تعلق این جسد به رضا شاه را ممکن دانستهاند.
عبدالله شهبازی بر این باور بود که «مومیایی شبیه به تصویر رضا شاه در تابوت بازسازی شدهاست و لباس به تن دارد. در حالی که رضا شاه را طبق مراسم اسلامی و بدون لباس و با کفن، دفن کردند.»
روزآروز یکی از رسانههای ایران که اولین بار خبر کشف این مومیایی را منتشر کرد، گفته بود جسد داخل محفظهای بتنی بوده و همراه آن وسایلی چون شمشیر هم کشف شده است.
در تاریخ ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، حسن خلیلآبادی، عضو شورای شهر تهران اعلام کرد مومیایی متعلق به رضاشاه بوده و دوباره دفن شدهاست. (ویکی پدیا)
این وبلاگ جهت دسترسی عمومی به گزیده ی مطالبی است که در همخوانی های مجازی گروه تلگرام فردخت مطرح می شود.